پر کردن چاله یا چگونه هالیوود همه را راضی می کند؟

<مرتضا و.خیابانیان>

درباره ی سیطره ی سیستم تولید فیلم هالیوود بر هنر سینما، مقالات و سخنرانیها و کتاب های فراوانی تحریر،ایراد و چاپ شده است. این جستار (مقاله) شاید گوشه ی دیگری از این سیطره ی چندین گوش را هدف گرفته تا ارزیابی کند. از آنرو «ارزیابی» و نه «روشنگری» یا «افشاگری» که تمام زوایای این منشور هژمونی هالیوود باعث ناخرسندی یا نا کار آمدی یا تولید ابتذال نیست. چه بسا در بسیاری موارد این سیستم تولید و ساز و کار حاکم بر آن به دولت ها و ملت هایی که فاقد پیشینه ای از جنس سینما بوده اند جرات و جسارت لازم برای عرضه ی فکر و ایده و هنر خود را داده است.

محور و مبنا در این جستار، فیلم «بتمن؛ شوالیه ی تاریک»  است. چرا که این فیلم نمونه ی قابل ذکر و تامل برانگیزی برای گشایش بحث است. هالیوود از زمان پیدایش و نمو خود (1910) تا کنون سعی در جلب و جذب قشر های مختلف مخاطب برای تولیدات خود داشته است. جامعه ی سرمایه داری فارق از نیاز های طبیعی مخاطبان خود، سعی در «ایجاد» نیاز های «کاذب» برای سود آوری بیشتر خود می کند. هالیوود نیز از این قاعده مستثناء نیست. سینما به عکس  دیگر هنر ها ؛ که زمان زیادی را به سبب دلایل عقیدتی، اقتصادی و حتی سیاسی نزد «خواص» گذراندند، به سرعت به هنری با مخاطب توده تبدیل شد. بنگاه ها و کمپانی های تولید فیلم نیز از اثر گذاری و نیز اثر پذیری توده بر و از سینما آگاه بودند. در ابتدای امر، تولید فیلم های کمدی/موزیکال راه ثروت و شهرت را به هالیوود نمایاند. پس از آن تا به کنون دسته های بی شماری از مخاطبان با سلیقه های گوناگون با فیلم های هالیوودی خندیده اند، ترسیده اند، اشک ریخته اند یا به هیجان آمده اند.میان این بی شمار مخاطبان هالیوود که سودآوری آن را تا سالها تضمین می کنند اقلیت کوچک اما تاثیر گذاری وجود دارد که هنوز گارد خود را در مقابل هجمه ی هالیوود حفظ کرده است. این گروه بی نام و نشان که در سر تاسر گیتی پراکنده اند متفکران یا به نامی دیگر قشر روشن بین جامعه است. به قصد نام روشنفکر را نمی آورم. روشنفکران متعلق به سکو ی میانی جامعه اند و نیز بسیار آسیب پذیر در برابر هجوم. آنچه از روشن بین مراد کرده ام ناظر به سکوی فکری بالای جامعه است . این گروه آخرین سنگری است که هنوز به دست هالیوود فتح نشده است. هالیوود سرمایه دار (که البته بر سر اینکه این نام آیا چیست و کیست و می توان از این نام برای تعیین خط مشی صد ها کمپانی ریز و درشت با سلائق گوناگون استفاده کرد یا نه همچنان مرافعه برقرار است) به سبب همین روحیه ی سرمایه داری، راضی به سهم بزرگی که از مخاطبان خود می برد نیست. و نیز خطری را در پیش رو می بیند که گرچه اکنون زور و بازوئی ندارد اما هر آن امکان طغیان و تلاطم آن می رود. آن خطر، گسترش روز افزون تفکر انتقادی میان اکثریت مخاطبان است. تفکری که بانیان و پیروانش گرچه «هنر» سینما را تحسین می کنند اما فاصله ی خود را نیز با آن حفظ می کنند. (تفکر انتقادی را به معنای دقیق کلمه بکار برده ام و اشاره و نظری به «تفکر انتقادی» مکتب فرانکفورت در کار نیست. گرچه شاید که نیای آنگونه تفکر انتقادی آبی هم از آبشخور مارکوزه و هوکهایمر خورده باشد). تفکر انتقادی چاله ایست کوچک اما عمیق بر سر راه بولدوزر هالیوود. پس هالیوود به دو دلیل که اولی به ذات کاپیتالیستی او باز می گردد و دومی به شم خطر شناسی آن، تصمیم به دفع یا هضم این وصله ی ناجور می گیرد. اگر نمی توان رقیب را (هر چند ضعیف و کم توان) از صحنه ی بازی بیرون راند پس باید او را جزئی از بازی «خود» کرد. این بازی خود در «بتمن؛ شوالیه ی تاریک» به خوبی طرح ریزی شده است. اشاره به اینکه پیدایش و نمو سینمای مستقل و کم خرج در برابر سینمای هالیوود نوعی ابراز وجود تفکر انتقادی است  اشاره ای نابجا نخواهد بود و نیز اینکه هالیوود بسیاری از استعداد ها و ایده های این نوع سینما را در خود هضم کرده است. شاهد آن، فراوان کارگردان ها و بازیگرانی که سر از استودیو های هالیوود در آوردند و هیچگاه دیگر به سیستم گذشته ی تولید باز نگشتند و همچنین راه اندازی شرکت هایی به توسط هالیوود به عنوان زیر مجموعه ی کمپانی های بزرگ ، که تنها  وظیفه شان ساخت اینگونه فیلم ها (کم خرج و هنری) است.

آنچه از سکانس افتتاحیه ی فیلم در ذهن یک علاقمند فلسفه باقی می ماند یک جمله است : «آنچه تو را نکشد، قوی می سازد». یکی از جملات قصار فردریش ویلهم نیچه فیلسوف عصیانگر قرن هجدهمی آلمان. نمونه ی چنین جملاتی که چنان بذری در سرتاسر فیلم پاشیده شده اند فراوان است. اما چرا؟ آیا این حضور فلسفه در فیلمی که تماشاگران گسترده اش برای تجربه ی هیجان به دیدن آن می روند عجیب نیست؟ یک پاسخ می تواند این باشد که هیجان تنها برای ارضای حسی و فکری تماشاگری که رشد یافته کفایت نمی کند. پاسخ این پاسخ شاید این باشد که اگر اینگونه بود فیلم های دیگری در همین رده (اکشن) که بن مایه های فلسفی! ندارند باید شکست تجاری را تجربه می کردند، در حالی عکس این گزاره را شاهدیم؛ اینکه همچنان فیلم های اکشنی که هیچ اعای فلسفی هم ندارند ساخته و اکران می شوند و مخاطبان هم از آنها به خوبی استقبال می کنند. آیا این فلسفه بافی دلیلی جز اضافه کردن قشر کوچک روشن بین به مخاطبان تولیدات هالیوود دارد؟ به گمانم نه.

حتی اگر فرض را بر این بگیریم که مسائل فلسفی و شبه فلسفی که در جای جای فیلم طرح شده از انسجام کافی و وافی برخوردار باشد باز هم دلیلی جز آنچه ذکر شد برای افزودن این چاشنی به فیلم نمی توان یافت. واهمه ی هالیوود واهمه ای حقیقی است. شاید به ظاهر کسی را یارای مبارزه با این غول بی شاخ و دم نباشد، اما در دراز مدت آنچه بر ذهن ها تاثیر می گذارد تاثیر خود را بر خواست مخاطبان نیز اعمال خواهد نمود. خواستی که به مرور تماشاگر منفعل هالیوود را به تماشاگر فعال مبدل می کند. همان خصوصیتی که روشن بینان واجد آنند. یعنی توانائی فاصله گرفتن از فیلم و و خود آگاهی نسبت به وضعیت خود در هنگام تماشا. خود آگاهی نسبت به وضعیت خود به نوبه خود موجد «آگاهی» نسبت به وضعیت خود در «اجتماع» خواهد شد که به دنبال این تحول، آنچه رخ می دهد توقف روند «کالا سازی» یا دست کم کند شدن حرکت آن است. رخدادی که از هر کابوسی برای هالیوود هول انگیز تر خواهد بود.

~ توسط mvkhiabanian در اکتبر 17, 2008.

یک پاسخ to “پر کردن چاله یا چگونه هالیوود همه را راضی می کند؟”

  1. اشکال نداره. من نمی تونم احساسم رو به خاطر زیر 18 سانسور کنم که. بگذارش برای روزی که 18 سال تمام شدی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.